خرید بک لینک
خوشا آن دم که مرا باده ی نابی بدی و خوشا آدم که مرا درد شرابی بدی وخوشا آنجا که لبا لب شوم از بویه تو خواب خنک آنجا بنشینم لبه آن رود شراب خوشا آن دم که مرا باده ی نابی بدی و خوشا آدم که مرا درد شرابی بدی وخوشا آنجا که لبا لب شوم از بویه تو خواب خنک آنجا بنشینم لبه آن رود شراب نوش کن مرا مرا فراموش کن نوش کن مرا مرا دوباره مدهوش کننوش کن مرا ز خاطرت فراموش کن نوش کن مرا به هر بهانه خاموش کن حاله آن دارم که امشب می پرست پای کوبان تا سحر جامی به دستسر به سر باده به باده مسته مست هی زنم می تا ببازم هر چه هستهی زنم می تا ببازم هر چه هست حاله آن دارم که امشب می پرست پای کوبان تا سحر جامی به دستسر به سر باده به باده مسته مست هی زنم می تا ببازم هر چه هستهی زنم می تا ببازم هر چه هست نوش کن مرا مرا فراموش کن نوش کن مرا مرا دوباره مدهوش کننوش کن مرا ز خاطرت فراموش کن نوش کن مرا به هر بهانه خاموش کن

برچسب: نویسنده: رضا فدایی تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1396 ساعت: 15:28

صفحه بندی